این شعر از من نیست از روشنای منه :

کجای این بارانی بانو؟
من که زیر بارون رویایت را بغل کردم که خیس نشوی
خدا به جای تمام نداشته هایم تو را داده به من
و من میانه ی این پیری زود رس
میانه ی این همه غم ناروا
یادت آرامم میکند
دارم شبیه تو میشوم انگار
صبوریم کم شده اما قوی تر شده ام
دشمنانم بزرگ تر شده اند
و خودم به ندیدن آنها عادت کرده ام
بانو میبینی با همه ی اتفاقات میخندم
و
امیدوارم به نگاه تو
مگر میشود دست مرا رها کنی؟
حتی رویایت هم برای نجاتم کافیست
لبخند بزن
که اشهد ان یاد تو آرامش است
و
اشهد ان بی تو حرام
حالا روزهای آینده خوب باشد یا بد
فرقی نمیکند
من اختیار خودم را تسلیم عشق کرده ام ...

 

کـــــــــــــــــــــــولاکـــــــ .....
روشنای من ؛

در این فصـــــــل داغ ..

زیر پتو میروم ؛

یاد نگـــــــــــاه سردت باز کولاک به پا کرده است ...

 

 


Tags: تب نگاهت
درو نبند خدایا ...
دل میگیره این شبا

خداحافظی با خدا !

فکر کن هر دری بسته بشه بشه اما درای آسمون....!

وای ... وای ...

های .. های ...

 

 

کم و زیاد ...
نیمکت ها در این شهر زیاد اســـت ...

محبت برای نشستن در کنارهم ها کم است ....

تابستانی من گرمایت نگاهت را نگیر....نگیر..
گفته بودی ســــــردم ...

آره قندیل بستـــــــم ...

 گرمای نگاتو دادی...

اشکامــــو تحویل دادم ...

باران جان
 

باران جان ؛

شده ام مثل تو...

برای اشک ریختنم دعا میکنند ....!

 

 

 

 

 

 

 


Tags: باران نامه
این روزهــــــــــــــــــا
امشب پدر بزرگم گفت :

دستت رو زیر چانه ات نذار قدیمیا گفتن غم میاره !!

لبخندی زدم و نگاهش را با نگاهم بوسه زدم...

در دلم گفتمِ ؛

این روزها بگو چه چیزی غم نمی آورد ...

خوشبحال قدیمیها که فقط با دست زیر چانه گذاشتن غم برایشان می آمد (!)

 

 

 


Tags: غم, این روزها
نور علـــــی نور
 

بخند روشنای من ...

بخند که خنده تو

روشنایی بر روشناییست ..

همان نور علـــــی نور خودمان!

در شعر شاعر دست میبرم و میگویم :

تا تو خندان میشوی بدر چهارده پدیدار میشود ...

ای به فدای خنده ات

پس حال من چه میشود؟؟!


Tags: نور علی نور, خنده نور
سوال
 

روشنای من ؛

نمی دانم تو دریا شدی یا من ساحل

که هر زمان نزدیکم میشوی چشمانم خیس میشوند...

یا

تو ساحل و من دریا که حتی ؛

طاقت ماندن رد پایی روی دلت را ندارم !

کدام ؟؟!
سلام ...

صبح به صبح پنجره سجاده ام را باز میکنم ..

اگر نیایی..

با اشک و دعــــا ..

گله ام از تو را ..

میسپارم به خدا !

چه تهدید کردم !

دم یاد تو ، این صبح هم گرم !

که به لبهای خم شده ام از سر بغض

عصایی داد به وسعت یک جمله :

اللهم صل علی محمد و آل  محمد ..

چه آســــــــان باختم باز!

و به توئه نیامده باز سلام کردم !

ما ...
روشنای من ؛

امشب ما برای اولین بار کاملـــــــــــــــــــن شبیه هم شدیم ...

امشب حضرت معبود منو تو را باهم بخشید و با من آشتـــــــی کــــــــرد ...

ما امشب پاک شدیــــــــــم

پاکه پــــــــــــــــاک !

مثــــــــــــــل هـــــــم روشنای من ...

وصال ...

کودکان کوفه بی پدرند امشب ولی...

چه وصالیست وصال امشب بانو (س) با علی (ع) ...

 

 

 

من تاریکم..

به عمق چاه در دل زمین !

و تو در عمق آسمان ماه من!

بین منو تو فاصله ای نیست

فاصله ما فقط به اندازه اشکی است پاک در دل این چاه ..

تصویر تو همیشه شفاف و زلال در دل من جا دارد ...

به بهانه شب قدر...
 

به تسبیحم چنگ میزنم و دخیل میبندم ؛

دانه هایش با بند بند وجودم یکی شده اند به یاد تو معبود ...

امشب به قدر و اندازه واقعی من نگاه نکن ...

رحم کن ...

 

قدر میشناسمت این شب ....

من که قدر نشناسی کرده ام همیشه....

های...

های..

که تو مولا اما در این سه شب به فکر قدرشناسی برای یکسال بندگانت هستی ...

 

 

دست دلم به ابن زندگی نمیرود ...

روشنای من ؛

فقط صندلی ات را در خانه دست نخورده نگه نداشته ام ;

باور کن ..

همه ی این خانه خراب شده بی تو

دست زندگی به آن نخورده است !

 

 

کودکی میخواهم ...

با تمام رنگاهایش..

مخصوصن رنگ سفید ...

از دوریت به پوچی میرسم ..

به مستی میرسم ..

پیمانه وجودم لبریز از تو میشود ؛

وقتی یاد چشمانت را باده باده در جانم میریزی!

حرف هایم ، کلماتم در گیر هست و نیست تو میشوند

چه میگویم ؟؟؟

 مگر کلمات هم مست میشوند که این گونه بی قرار به نثر در آوردن

تو

هستند!؟

انگار... انگار دوباره پر شده ام از تو شراب طهور من !
صبر ...
 

نه دستانت

و نه  نگاهت ؛

من غصه نبود چیزهایی که نداشته ام را نمیخورم !

من غصه دار نداشتن صبر بی تو بودنم !

 حالا بدان باشی یا نباشی من همیشه
غصه دارم!

یا کریم ...
من میدانم ؛ 

مولا خداوند به برکت میلاد تو این ماه را مهمانی گرفته است ...

امشب میلاد کریم این عالم

مبارک من

و

 مبارک تو ...

حتـــــا تو ..

همه باران را دوست دارن حتــــــــــــــا تو!

همعه ستاره ، گل  و عشــــــــــــــق را دوس دارند...

حتــــا تو !

میدانی همه ؛ همه چیزهای زیبا را دوست دارند حتا تو!

نه ....

دیگر اینبار به خودت هم اجاره نمی دهم خودت را دوســت داشته باشی ...

حتا تو !

معنی وجود
 

حضرت معبود ...

نگاهم کن ؛

چشمانت را نبند و بی وجودم نکن!

وجود من فقط با نگاه زیبای تو در این جهان مصور میشوند !

چشمانت را نبند....

لحظه به لحظه
 

میگویند وقتی انسان غمگین میشود یاد خداوند میکند...

حالا میفهمم چرا این همه عاشقانه

لحظه به لحظه

او را حس میکنم !

ماه من ..

چند روزیست گل های آفتابگردان باغچه یمان سربزیرند روزها...

و شبها شاداب...

آنها هم عاشق تو شده اند..!

امتحان ترم (!)
سلام

این اولین حرف مستقیمه

نمیدونم کی میاد و میخونه

دعا کنید برای دلم که داره امتحان میشه

امتحانای خدا تو فصل های امتحانیش سخت تر از میان ترمشه! الانم ماه مبارکه و .....

فقط دعا کنید

یا علی

روزه من ..!
دلم تنگ میشود

چشمهایم باران میخواهد

خدایا فروبردن این همه بغض ...

روزه ها را باطل نمیکند ؟؟!؟

 

(این متن از من نبود از یک عزیز بود... )

mouse code

كد ماوس


Up Page
کد پرش به بالای صفحه وب

کد آمارگیر

پیغام ورود و خروج

MeLoDiC

کد صلوات شمار برای وبلاگ